و مرگ نزدیک تر از چیزی است ک فکرش را بکنیم!!!
خدا بیامرزدشون... پسر خاله وحید پریروز فوت کرد..
روحش در ارامش....
بابای زهرا بیمارستانه حالش اصلا خوب نیست...دعا کنیم زودتر خوب شه ...
زهرا به باباش خییلی وابسته است.. همیشه میگفت حاضرم برای خودم هزارتا اتفاق بیفته اما بابام نه..
خدایا.. همه ی مریضا ازجمله بابای زهرارو شفا بده لطفا...
الهیییی امین..
خب.. وب قبلیم که حذف شد .. !!!
خیلی دوسش داشتم... خاطرات یک سالم نوشته شده بود توش...
از تابستون پارسال...
خب ازالان از این وب شروع میکنم..
قراره مدرسم رو عوض کنم...
مامانم مهدویه ثبت نامم کرده... برام مهم نیست دیگه که از دوستام جدا شم..
فقط دلم میخواد تودرسام موفق باشم مثل امسال..
پارسال تو وب قبلیم از خدا خواستم که سال خوبی رو داشته باشم.. و همین هم شد..
خدایا شکرت..
سال پر موفقیت و پر باری بود..
ازت میخوام امسال هم دوباره جزو بهترین ها بدرخشم..
و بتونم دوستای خوبی پیدا کنم.. و بهم واقعی بودن دوستی های قبلیمون ثابت شه..
دلم میخواد دوستیم با مریم ادامه پیدا کنه..
دوسش دارم.... دختر خوبیه :)
فقط خدایا... امسالم مواظب من باش..بابت پارسال .. دوم انسانی... که حسابی شرمندم کردی.. و نمی دونم با چه زبونی شکر کنم بابت بودنت..
بابت اینکه همیشه مراقبم بودی و حواست بهم بود...
موفقیت تو درسا... بودن با دوستای خوب...
امسال هم همین جوری باشه...
ممنونم خدای من :)))
روزمرگی های من :)))...ما را در سایت روزمرگی های من :))) دنبال میکنید
برچسب:
نویسنده: دخی جان
بازدید: 64